تبليغاتX
بـاران
لمس کن صدای من این جاست ترانه ی آرام روی نبض آبی دستت

 

 

باز کن پنجره را

وبکش با نفسی تند و عمیق

بوی عطر گل یاس

و ببین پر زدن بلبل را

که شده مست زبوی خوش و جان بخش بهار

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و نهم اسفند 1386ساعت 9:6 بعد از ظهر  توسط بـــاران | 

چه گویم ؟ چه گویم زغم ها که دوش


من و آسمان هر دو، شب داشتیم


به امید مردن به پای سحر


من و تیره شب ، جان به لب داشتیم


من و آسمان ، هر دو ، شب داشتیم


مرا دل ، سیاه و او را چهره تار


اورا دیده ی اختران ، سوی راه


مرا اختر دیدگان ،‌ اشکبار


شب تیره را دشت ، تاریک بود


 مرا تیرگی بود ، در جان خویش


من از دوری ماه بی مهر خود


شب از دوری مهر تابان خویش


شب تیره را روز روشن رسید


 مرا تیرگی همچنان باز ماند


کتاب شب تیره پایان گرفت


مرا داستان در سر آغاز ماند

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه نهم اسفند 1386ساعت 6:32 قبل از ظهر  توسط بـــاران |