تبليغاتX
بـاران
لمس کن صدای من این جاست ترانه ی آرام روی نبض آبی دستت

 

ازدرخت شاخه در آفاق ابر،

برگ هاي ترد باران ريخته !

بوي لطف بيشه زاران بهشت،

با هواي صبحدم آميخته !

***

نرم و چابك، روح آب،

مي كند پرواز همراه نسيم .

نغمه پردازان باران مي زنند،

گرم و شيرين هر زمان چنگي به سيم !

***

سيم هر ساز از ثريا تا زمين .

خيزد از هر پرده آوازي حزين .

هر كه با آواز اين ساز آشنا،

مي كند در جويبار جان شنا !

***

دلرباي آب، شاد و شرمناك،

عشقبازي مي كند با جان خاك !

خاك خشك تشنه دريا پرست،

زير بازي هاي باران مست مست !

اين رود از هوش و آن آيد به هوش،

شاخه دست افشان و ريشه باده نوش !

 

***

+ نوشته شده در  چهارشنبه سی ام آبان 1386ساعت 2:1 قبل از ظهر  توسط بـــاران | 

تو مثل خواب نسيمي به رنگ اشـك شقايق


تو مثل شبنم عشـقي به روي پـونه عاشق


تو مثل دسـت سپيده پر از تولد نـوري


تو مثل نم بـاران لطيف و پـاك و صبوري


تو مثل مرهـم ياسـي براي قلب شـكستـه


تو مثل سايبان اميدي براي يك دل خسته


تو مثل غنـچه لطيفي به رنگ حسرت شبنم


تو مثل خنده ياسـي و مثل غربت يك غـم


تو مثـل جذبه عشـقي در انتظار رسـيدن


در امتـداد نـوازش گلي ز عاطـفه چيدن


تو مثل نغـمه موجي غريب و آبي و ساده


شبيه شاخه گلي كه افق به چلـچله داده


تو مثل چـكـه مهري ز سقف سبز صـداقت


تو مثل گريـه شعـري بروي صفـحه غربت


تو مثل لذت رويـا تو مثل شـوق نگاهي


هزار مرتبه خورشيد و صد افق پر ماهي


تو مثل لطف بهاري پر از شكوفه خواندن


تمام هستي من شد ميان شـعـر تو ماندن


تو مثل هرچه كه هستي مرابه نام صداكن


براي اين دل سرگشته وقت صبح دعا كن

 

+ نوشته شده در  شنبه دوازدهم آبان 1386ساعت 7:5 بعد از ظهر  توسط بـــاران |