تبليغاتX
بـاران
لمس کن صدای من این جاست ترانه ی آرام روی نبض آبی دستت

 

 

مجالی نيست، نازنين


زندگی را فرياد کن!


تپش پرحرارت قلب را مجالی نيست


سرخی خون را فرياد کن!


فرصتی نيست، نازنين


زندگی را تصوير کن!


فوران اشک شوق را فرصتی نيست


آبی عشق را تصوير کن!


که تنها نگاه روشنای نيلی صبح سپيد برای من کافی‌ست.

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1385ساعت 2:18 قبل از ظهر  توسط بـــاران | 

 

ای  پرنده  مهاجر ای  پر از  شهوت رفتن

فاصله قدر یه دنیاست  بین  دنیای توومن

دنیای تو بی نهایت  همه جاش  مهمونی  نور

دنیای من یه کف دست روی سقف سرد یه گور

من دارم توآدمک ها می میرم

تو برام از پریا  قصه میگی

من  توی حیله وحشت  می پوسم

برام از خنده چرا قصه میگی

کوچه  پس  کوچه  خاکی  در و دیوار  شکسته

آدمای  روستایی  با  پاهای  پینه  بسته

پیش تویه عکس تازه است واسه آلبوم قدیمی

یا شنیدن  یه قصه است از یه عاشق  قدیمی

برای من زندگی اینه پروسوسه پرغم

 یا مثل  نفس کشیدن  پر لذت دمادم

ای پرنده مهاجر ای همه شوق پریدن

خستگی  کوله بار روی رخوت تن من

مثل  یه  پلنگ  زخمی  پر  وحشت  نگاهم

می میرم اماهنوزم دنبال یه جون پناهم

+ نوشته شده در  شنبه بیست و سوم اردیبهشت 1385ساعت 5:8 قبل از ظهر  توسط بـــاران |