![]() |
![]() |
|
| لمس کن صدای من این جاست ترانه ی آرام روی نبض آبی دستت |
|
حالا كه رفتنيم با كوله بار خاطره ، نمي خوام حتي بيايي يه لحظه كنار پنجره... اين روزا راه من و تو عزيزم جدا شده ، سهم من از عشق تو گريه بي صدا شده
گفتی که به احترام دل باران باش باران شدم و به روی گل باریدم گفتی که ببوس روی نیلوفر را از عشق تو گونه های او بوسیدم گفتی که ستاره شو دلی روشن کن من هم چون گل ستاره ها باریدم گفتی که برای باغ دل پیچک باش بر یاسمن نگاه تو پیچیدم گفتی که برای لحظه ای دریا شو دریا شدم و ترا به ساحل دیدم گفتی که بیا و لحظه ای مجنون باش مجنون شدم و ز دوریت نالیدم گفتی که شکوفه کن به فصل پاییز گل دادم و برای تو روییدم گفتی که بیا و از وفایت بگذر از لهجه ی بی وفاییت رنجیدم گفتم که بها نه ات برایم کا فیست معنای لطیف عشق را فهمیدم
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و ششم بهمن 1384ساعت 9:23 بعد از ظهر توسط بـــاران |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
گـر چـه افتـاد ز زلـفـش گـرهـي در کـارم
همچنان چشم گشاد از کرمش مي دارم پاسبان حرم دل شده ام شب همه شب تـا در ايـن پـرده جـز انـديـشـه او نـگـذارم |
| نوشته های پیشین |
|
تیر 1387 خرداد 1387 اردیبهشت 1387 اسفند 1386 آبان 1386 مهر 1386 اردیبهشت 1386 بهمن 1385 دی 1385 مهر 1385 اردیبهشت 1385 فروردین 1385 بهمن 1384 دی 1384 آذر 1384 آبان 1384 شهریور 1384 |
|
RSS
|