تبليغاتX
بـاران
لمس کن صدای من این جاست ترانه ی آرام روی نبض آبی دستت
حالا كه رفتنيم با كوله بار خاطره ، نمي خوام حتي بيايي يه لحظه كنار پنجره... اين روزا راه من و تو عزيزم جدا شده ، سهم من از عشق تو گريه بي صدا شده

 

گفتی که به احترام دل باران باش    باران شدم و به روی گل باریدم

گفتی که ببوس روی نیلوفر را    از عشق تو گونه های او بوسیدم

گفتی که ستاره شو دلی روشن کن    من هم چون گل ستاره ها باریدم

گفتی که  برای باغ دل پیچک باش    بر یاسمن نگاه تو پیچیدم

گفتی که برای لحظه ای دریا شو    دریا شدم و ترا به ساحل دیدم

گفتی که بیا و لحظه ای مجنون باش    مجنون شدم و ز دوریت نالیدم

گفتی که شکوفه کن به فصل پاییز    گل دادم و برای تو روییدم

گفتی که بیا و از وفایت بگذر    از لهجه ی بی وفاییت رنجیدم

گفتم که بها نه ات برایم کا فیست    معنای لطیف عشق را فهمیدم

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و ششم بهمن 1384ساعت 9:23 بعد از ظهر  توسط بـــاران |