تبليغاتX
بـاران
لمس کن صدای من این جاست ترانه ی آرام روی نبض آبی دستت

اي مهربانتر از من،

- با من .

در دستهاي تو،

آيا كدام رمز بشارت نهفته بود ؟

كز من دريغ كردي .

 

تنها تويي،

مثل پرنده هاي بهاري در آفتاب

مثل زلال قطره باران صبحدم

مثل نسيم سرد سحر،

- مثل سحر آب

آواز مهرباني تو با من،

در كوچه باغهاي محبت،

مثل شكوفه هاي سپيد سيب،

ايثار سادگي ست .

 

افسوس !

آيا چه كس تو را،

از مهربان شدن با من،

مايوس مي كند ؟

+ نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم آذر 1384ساعت 8:3 بعد از ظهر  توسط بـــاران | 

عشق يعني تا ابد آبي شدن
عشق يعني لحظه اي باراني و
لحظه اي شفاف و مهتابي شدن
عشق يعني لذت يك آرزو
عشق يعني يك بلاي ماندگار
عشق يعني هديه اي از آسمان
عشق يعني يك صفاي سازگار
عشق يعني
باوجودزندگي دورازآداب مردم زيستن
عشق يعني لحظه اي خنديدن و
سال ها اشك ندامت ريختن
عشق يعني زنگ تكرار نگاه
عشق يعني لحظه اي زيبا شدن
عشق يعني قطره بودن سوختن
عشق يعني
راهي دريا شدن
هر چه هست اين عشق صدهاقلب صاف
با حضورش ‌آبي و بي كينه است
عشق يعني سبز بودن تا ابد
عشق رنگ نقره آينه است

+ نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم آذر 1384ساعت 4:53 قبل از ظهر  توسط بـــاران | 
دست توياس نوازش در سحرگاه بهاري
اي همه ارامش از تودرسرانگشتت چه داري
درکتاب قصه من معني هردل سپردن
خودشکستن بود و مردن درغم خود سوگواري
اي همدم اي مرحم اي خط سرنوشتم
اي همدم اي مرحم بي تو چه مي نوشتم
من چه بودم نقش باطل قايقي گم کرده ساحل
با هزاران زخم بر دل ازعزيزان يادگاري
بي نياز ازهرنيازي بي خبرازکينه سازي
با منافق پاکبازي باختن در هرقماري
من چه بودم شعله درد قصه خاکستر سرد
زخمي دنياي نامرد قصه چشم انتظاري
با من ويران از درد دست تو اما چه ها کرد
اي که با معناي ديگرعشق را آموزگاري

+ نوشته شده در  دوشنبه چهاردهم آذر 1384ساعت 5:40 بعد از ظهر  توسط بـــاران | 

تو  که دستت  به  نوشتن آشناست

دلت  از  جنس  دل  خسته  ماست

بنویس هر چه که مارو به سراومد

بد  قصه ها  گذشت و بدتر  اومد

بگو از ما که به زندگی  دچاریم

لحظه ها  رو  می کشیم  نمی شماریم

بنویس از ما که  درحال  فراریم

توی این  پاییز  بد  فکر بهاریم

تو که از شکنجه زار  شب  گذشتی

از  غبار  بی سوار  شب   گذشتی

تو که عشقو با  نگاه تازه دیدی

بادبان  به  سینه  دریا  کشیدی

بنویس از ما  که عشقو نشناختیم

حرف خالی زدیم و قافیه  باختیم

بگو از ما که تو خونمون  غریبیم

لحظه لحظه  در فرار و در  فریبیم

دل دریارونوشتی همهدنیارو نوشتی

دل ما رو بنویس دل ما رو بنویس

+ نوشته شده در  جمعه چهارم آذر 1384ساعت 1:8 قبل از ظهر  توسط بـــاران |